دوش مرغی به صبح می نالید
عقل وصبرم ببردوطاقت وهوش
یکی از دوستان مخلص را
مگرآواز من رسید بگوش
گفت باور نداشتم که ترا
بانگ مرغی چنین کندمدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی ومن خاموش
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۲/۱۳ ساعت 23:5 توسط فروتن
|