![]() |
![]() |
|
| یادداشت های فرهنگی - اجتماعی - ادبی |
|
دوش مرغی به صبح می نالید عقل وصبرم ببردوطاقت وهوش یکی از دوستان مخلص را مگرآواز من رسید بگوش گفت باور نداشتم که ترا بانگ مرغی چنین کندمدهوش گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی ومن خاموش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:5 توسط فروتن |
|
|
بنام آنکه هستی ازاوجان گرفت من كان لله، كان الله له همنشین دل گرازاین منزل ویران به سوی خانه روم دگرآنجاکه روم عاقل وفرزانه روم زین سفرگربه سلامت به وطن بازر سم نذرکردم که هم از راه به میخانه روم تابگویم که چه کشفم شدازاین سیروسلوک به درصومعه با بربط و پیمانه روم آشنایان ره عشق گرم خون بخورند ناکسم گربه شکایت سوی بیگانه روم بعد ازین دست منو زلف چو زنجیرنگار چندوچنداست پی کام دل دیوانه روم گربه ببینم خم ابروی چومحرابش باز سجده شکرکنم وز پی شکرانه روم خرم آن دم که چوحافظ به تولی وزیر سرخوش ازمی کده بادوست به کاشانه روم دوستان خوبم سلام،فطرت خداجویی انسان همیشه ودرهر برهه ای از عمر خویش تشنه وصال یاروقرب الی الله است. دردنیای پر هیاهوی امروزی که جزبر قلب انسان غباری نمی افشاند،ذکرویاد خداالتیام بخش دلهای پژمرده ای است که در فضای وا نفسای "خداگریزی ودین ستیزی" تنفس می کنند. گفتاروکردارانسانهای وارسته ،ازخودی خود گسسته وبه ذات احدیت رسیده ،می تواند چراغی برای رهپویان وصال حق باشد. از این رو تصمیم گرفته ام تا گفته ها،حکایات واندرزسالکان طریق رادر این قسمت تحت عنوان"همنشین دل" گردآوری وتقدیم عزیز نمایم. یاحق
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:38 توسط فروتن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|