![]() |
![]() |
|
| یادداشت های فرهنگی - اجتماعی - ادبی |
|
میلاد مسعود هشتمین حجت الهی حضرت امام رضا (ع) مبارک باد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 18:10 توسط فروتن |
|
|
" اگر سرزمينها را در اختيار من گذارند و در بـرابـر آن از مـن بخواهند كه پوست جوى را به ستم از دهان مورچهاى بستانم اين كار را انجام نخواهم داد . " "اگر نتوانم حق را برقرار و ثابتبدارم و باطل را زايل سازم،در نظر من،اين كفش پاره،از حكومت بر شما بهتر است و برتر" "آيا انتظارداريد من آقايى و رياست خود را با ستم به چنگ آورم و با ظلم از آن حراست كنم؟ نه هرگزتادنيا پا برجاست و تا ستارهاى در آسمان مىدرخشد على چنين انتظارى را برآورده نخواهد كرد." شهادت مولی الموحدین امام علی (ع) تسلیت باد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 5:36 توسط فروتن |
|
|
امشب آسمان پرستاره مدینه، درخشش دیگری دارد .
امشب عرش زانوی ادب برزمین می نهدونخستین غنچه باغ زندگی بوستان محمدی،شکفته میشود. امشب زمین مدینه قدمگاه نوری است که با نزول آسمانی خود،عاشقی رادوباره زنــده میکند تاترنم عشق بر همه عالم جاری گردد. امشب آسمان مدینه از بهر قدوم مبارکش، مهتابباران است . امشب دامن دامن زیبایی و حُسن به بشر ارزانی شد . سلام برگوهر دریای فضیلت که برای حراست از کرامت،عزت و حرمت انسان، درهولناک ترین نبردهای جمل، صفین و نهروان، دوش به دوش پدرش در معرکه جنگید. سلام بر آن آینه حُسن ازلی که درهیاهوی نفاق وتزویر،صلح رانیزمانند نبرد به مصلــحت پذیرفت. سلام بربخشندهترین،با سخاوتترین، حلیمترین،زاهدترین و گرامیترین بنده پاک خدا، حــــسن ابن علی(ع). میلاد مسعود کریم اهلبیت(ع) مبارک باد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 5:35 توسط فروتن |
|
|
شب است و هیچ دل و جانی را محزونتر از علی نخواهی یافت. شبی به غایت تاریک. مدینه راسکوتی غریب فراگرفته. عفریت مکر و تزویر که ریاکارانه با علی همزبانی می کرد، به خوابی آرام فرو رفته ورؤیاهای شیرین فردا را درکام خود مزه مزه می کند. تنها، عدهای معدود در غربتی جانسوز سرشک غم از دیدگان فرو میریزند. چلچراغ کوثر ، آیه های رحمت، آیینه تمام قد لطف رحمان ، قلبها چگونه تحمل کند رنجی را که بر تو رفت؟ بیت الا حزان تو خانه دل تمامی حق پویان است. و...فدک توخاک نیست، سرزمین نیست، زهرارابا دنیا چکار! تکه ای تاریخ است تا رخ نفاق را برای همیشه دنیا به تصویر بکشد. فدك رمز آغاز تحولی بود تا ريشه تزویر را نمایان کند . ای مظهر پاکی و طهارت با ما بگو از سیلی که برچهره ملکوتیت نشست، از ضرباتی که برپشت وپهلویت فرود آمد، وآتش کینه ای که بر در خانه ات افروخته شد.
فاطمیه آتشافروز دل است احتجاجش یك كتاب كامل است فاطمیه سینهچاك دردهاست شاهد نامردى نامردهاست فاطمیه سوز دل را ساز كرد دفتر داغ على را باز كرد فاطمیه ماه گل افشردن است فتح باب تازیانه خوردن است فاطمیه قفل غم را شد كلید چون كه دارد هم شهیده، هم شهید فاطمیه آه آه مرتضی است فاطمیه سر چاه مرتضی است فاطمیه شور واحساسش جداست فاطمیه امتدادش کربلاست علی با قلبی آکنده ازاندوه غریبانه میگرید گاه گذشته رامیکاود وگاه چشم دل را به آینده خیره میکند.آیندهای که باید بی حضور زهرا از میان حوادث، ناچار عبور کند. علی خود مرد حماسهها وحادثههاست. مرد لیلة المبیت ولیلة الهریر، یوم البدر و یوم الاحد،مرد خندق وخیبر وصدها حادثه کوچک و بزرگ دیگر. چه کند؟ زیرلب زمزمه سر می دهد وبا خود نجوا می کند: "چه کنم !اگر حرف بزنم میگویید علی حسودی میکند! اگر ساکت شوم میگویید علی از مرگ ترسید." علی به آسمان مینگرد. مبادا سپیده سر زند !؟. "وصیت میکنم ترا که نگذاری بر جنازه من حاضر شوند . نگذاری که احدی از ایشان و اتباع ایشان بر من نماز کنند و مرا در شب دفن کنی در وقتی که دیدهها در خواب باشد." عمار، مقداد، عقیل ، زبیر، ابوذر وسلمان یکی یکی و به آرامی وارد میشوند.همگی میدانند که باید سکوت کرده و صدا به ناله بلند نکنند، مبادا منافقان مدینه از خواب نوشین بیدار شوند؟. بغض گلوها را میفشرد و سینهها مالامال درد و اندوه است، به ناچار باید سکوت کرد. سکوتی که صد البته فریاد آن هنوز بگوش می رسد. وتا همیشه روزگاروجدانهای بیدارتاریخ از خود خواهند پرسید: چه شد باگذشت اندکی ازعروج حبیب خدا، تنها یادگارش شبانه ودرسکوت تشییع ودر قبرگمنامی مدفون شد؟ واینک بازهم علی با دستانی لرزان و قلبی اندوهناک، در گودال قبر قرار گرفت: " ای زمین امانت خود را به تو سپردم، این دخت رسول خداست، بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله." و... علی قبرها حفر می کند . همه به یک اندازه وهم سطح زمین، تا مدفن پاره تن رسول خدا برای کرکسان ناشناخته بماند. و...علی تمام قد ، نه قد کمانش با تمام وجود فراق را احساس می کند . حال دیگر حتی آن جسم بی جان نیز حضور ندارد، بار سنگین اندوه را برشانه خویش احساس میکند واینجاست که آن کوه صبر و استقامت، لب میگشاید و سوگوارانه مویه میکند : "سلام بر تو ای رسول خدا. از من سلام بر تو. از دخترت و زیارت کنندهات و آن کس که بقعه شما در خاک آرمیده، خدا زود ، رسیدن او را نزد تو برایش برگزیده." ای رسول خدا! شکیباییام از فراق محبوبهات کم شد و خودداریم در فراق سرور زنان جهان از بین رفت. جز این که من در پیروی از توکه درمصیبتها گریه میکردی، گریه میکنم. ولی با توجه به تأثری که من در فقدان شما داشتم، در این مصیبت جای تسلیت و خویشتن داریام وجود دارد. زیرا من سر تو را در لحد آرامگاهت نهادم، بعد از آن که هنگام جان دادن سرت برسینه من بود و من به دست خود چشمانت را بستم وانجام مراسم غسل وکفن و دفن تو را من عهدهدار بودم. انالله و اناالیه راجعون ؛ پس امانت پس گرفته شد." ای رسول خدا! اما اندوهم همیشگی است، واما شبم دربی خوابی میگذرد وغم پیوسته دردلم خانه کرده است. تا خدا خانهای را که تو در آن اقامت داری برایم برگزیند. غصهای دارم که دلت را خون میکند و اندوهی دارم که به جوشش در آمده است. چه زود خدا میان ما جدائی انداخت ومن ازاین فراق به خدا شکایت میبرم وبه زودی دختر شما برای شما خبر خواهد آورد که امت شما بر علیه من با یکدیگر همدست شدند. و برخوردن حق وی نیز. سرگذشت ما از او بپرس وگزارش را از او بخواه. زیرا چه بسا درد دلهایی داشت که چون آتش در سینهاش میجوشید و در دنیا راهی برای گفتن آن نیافت . ولی به زودی خواهد گفت و خدا، داوری خواهد کرد که او بهترین داوران است. و سلام بر هر دوی شما باد ای رسول خدا ! " شهادت بانوی بی نشان ام ابیها تسلیت باد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 11:24 توسط فروتن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|