![]() |
![]() |
|
| یادداشت های فرهنگی - اجتماعی - ادبی |
|
دور اندیشی ، وظیفه مندی،عزت نفس ، هیجان بلند پروازی و هیجانات اضطرابی،البته باید سهمی درزندگی داشته باشند .اما باید حتی المقدور محدود به زمان تصمیم گیری نشوند . درجزئیات دخالتشان ندهید. وقتی تصمیمات را گرفتید ، وقتی نوبت اجرای تصمیم رسید ، دیگر مطلقا به نتیجه کار فکر نکنید . قفل دستگاه خرد وعمل را باز کنید ، بگذارید آزادانه کارش را بکند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 0:54 توسط فروتن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 21:8 توسط فروتن |
|
|
آگاه باشید! آن کس را که حق منفعت نرساند باطل به او زیان خواهد رساند . و آن کس که هدایت راهنمای او نباشد ، گمراهی او را به هلاکت خواهد افکند . آگاه باشید! به کوچ کردن فرمان یافتید وبرای جمع آوری توشه آخرت راهنمایی شدید . همانا وحشتناکترین چیزی که بر شما می ترسم ، هوا پرستی وآرزوهای دراز است . پس ، ازاین دنیا توشه برگیرید تا فردا خود را با آن حفظ کنید. نهج البلاغه خطبه 28 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 7:47 توسط فروتن |
|
|
باورهای منفی حاصل اندیشه و احساس است . اگر بتوانید احساسات و هیجانات عمیقی را در خود برانگیزید ، افکار واندشه های جدیدی ایجاد می کنید تا شما را از شرباورهای منفی نجات دهند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 1:10 توسط فروتن |
|
|
شناخت بدترین انسانها دشمن ترین آفریده ها نزد خدا دو نفرند: مردی که خدا او را به حال خود گذاشته واز راه راست دور افتاده است، دل او شیفته بدعت است ومردم راگمراه کرده،به فتنه انگیزی میکشاند وراه رستگاری گذشتگان راگم کرده و طرفداران خود وآیندگان را گمراه ساخته است . بار گناه دیگران رابر دوش کشیده وگرفتارزشتی های خود نیز می باشد. و مردی که مجهولاتی به هم بافته، ودر میان انسانهای نادان امت ، جایگاهی پیدا کرده است ، در تاریکی های فتنه فرو رفته ، واز مشاهده صلح وصفا کور است . آدم نماها او راعالم نامیدند که نیست،چیزی را بسیارجمع آوری می کند که اندک آن به از بسیار است ، تا آن که از آب گندیده سیراب شود ، و دانش و اطلاعات بیهوده فراهم آورد. نهج البلاغه خطبه 17 |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت 0:42 توسط فروتن |
|
|
خدایا ! این چه بلوایی است، که در من رخنه کرده است . خوره جانم شده و وجودم را می بلعد ؟این چیست ؟ کجاست که من نمی بینم ، اما همیشه با من است .هر کجا که بروم وهر کاری که بخواهم انجام دهم .این چگونه موجودی است، که بی آنکه بخواهم ، دنباله رو،او می شوم . بی آنکه بخواهم ، خودش را بر من دیکته می کند . برایم تصمیم می گیرد و مرا برده خود کرد ه است بدنبالش می روم .از او اطاعت می کنم . فرمان می برم . وسوسه ام می کند . تحریکم می کند . گاه آهسته ، وگاه دوان دوان اما این راه کور، تمامی ندارد هر چه پیش می روم ، ظلمات است وتاریکی. خدایا ! این دو راهی انتخاب را کی و کجا پیش پایم قرار داده بودی که ، نه از زمانش ونه مکانش هیچ چیزش را بخاطر ندارم .تا اومدم صدایت کنم، یکی دیگه ، پیش پایم سبز شد . تا اومدم دستم را بسوی تودراز کنم ، دست دیگری در دستم قرارگرفت . تا اومدم از تو مدد بگیرم بی آنکه بفهمم نا گاه در دامان دیگری افتادم. خدایا ! خود گفته ای " ازرگ گردن بتو نزدیکترم " (حبل من ورید) اما چرا من نخواستم ؟ نمی دانم احساس بتو را کی از من قاپید . مگر نه اینکه روح خود را در من دمیدی !. پس چرا از تو دورم ؟ . خدایا! دیگر به هیچ یک از اعضایم اعتماد ندارم . اونها را بمن بخشیدی تا در خدمت من باشند، اما ، نمی دانم چرا من در خدمت شان قرار گرفتم . با اینها چه کنم ؟ پاهایم گام به بیراهه می گذارد. دستانم دست درازی می کند. از چشمانم نپرس که حالم ازش بهم می خورد . این کالبد جسم نیزاونقدر در مرداب راه رفته است که خود بوی تعفن گرفت و مرا زمین گیرکرد. خدایا! نمی دانم بایدازکدامشان بنالم؟واصلا نمی دانم بایدازچی وکی شکوه کنم . . . . . و فریادم از نفس سرکش است . نفس افسار گسیخته . هر چه مراعات حالشو کردم،سرکشی کرد. هرچه درمقابل خواسته هایش سکوت کردم دریدگی کرد. تا آنجا که بالتماس افتادم ، اوبوعده های نیامده امیدم داد. خدایا! هروقت خواستم تورا بخوانم ، گفت هنوز کو تا پیری . ودر شادیها گفت خوش باش و حال را دریاب . وقتی در سختی ها تنهایم می گذاشت بتو پناه می آوردم ،امانم دادی، دستم را گرفتی ، کمکم کردی. اما نمیدام چرا همه چیز خراب شد وباز روز نو و . . . !!! خدایا این سفره ای که گسترده ای میهمانم می کنی؟! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 0:9 توسط فروتن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|